تبليغاتX
پيرسوك

پيرسوك

 

می روم و از کوچه

برای شاخه ها پاییز می خرم تا خش خش برگها انتظار را کوتاه کند

هر چند که خوب نیست بگویم از پاییز خسته ام , اما خسته ام

سالهاست که خواب قدمهای نیامده می بینم

گاهی هنوز

کمی برگ                 تو را یادآوری می کند .

در کوچه هایی که طعم زیر سیگاری می دهند

تمام سیگارهای تنهائیم را

آتش می زنم , یکجا .

لابد اسم سیگار که بیاید فکر می کنی کشیده ام

می دانم ,,,,,

باید قهرمان تو بمانم .

فعلن که تمام مسکنهای دنیا , روی لبهای تو چشمک می زنند ...

+نوشته شده در پنجشنبه 8 دی1384ساعت1:45 بعد از ظهرتوسط ابراهیم قائدی | |