تبليغاتX
پيرسوك -

پيرسوك

 

شدیدن ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام

از این که یه مدت غیب شده بودم , خودمم خبر ندارم ... از همه ي دوستاني كه برام كامنت گذاشتن و از من خبر گرفته بودن ممنونم ... تا حالا نمي دونستم اينقد دوست خوب توي وب دارم ... واقعن منو شرمنده كردين ... مي دونين كه زندگي سخت شده و گاهي غم هميشگي ما ايراني ها (غم نان ) نميزاره كه خودمون باشيم ... حالا دوباره اومدم ... و خوشحالم كه اينجام ... همتون رو دوس دارم و اين تاخير منو ببخشيد .... اين شعر رو كه ميخونيد تقديم ميكنم به همه ي دوستائي كه اومدن و من نتونستم جواب كامنتاشو نو بدم ........ خوش باشيد :

 

از اتفاق هم افتادني تري

بي آن كه بيايي

حواسم را پرت مي كني ميان چشمهات

ولي

       دستي به فاصله ام اضافه نمي كني .

خوابهايم را مي دزدي                مي روي روي نيمكتي خالي مي نشيني

و من برايت

                 با تو رفتم        بي تو باز آمدم مي خوانم

بايد از تو دلگير باشم           اما نيستم .

هنوز هم وقتي مي خندي

جاده ها تا مي خورند و پنجره ام وا مي شود به سويت

گاهي براي عروسكهايت بخند      خب !!!

 

 

+نوشته شده در سه شنبه 9 خرداد1385ساعت2:10 بعد از ظهرتوسط ابراهیم قائدی | |